نور ایمان
اسلام پیروز است
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : عباس
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
دوستان عزیز، بیشتر دوست دارید چه مطالبی به وبلاگ افزوده شود؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


pokemyname.com : Site that Pokes Your First Name!

.

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
چهارشنبه 31 مرداد 1386 :: نویسنده : عباس

همه آرزویم اینست که ببینم از تو رویی

چه زیان تو را که من هم برسم به آرزویی

گفتم: دلم گرفته و ابرهای اندوهش سیل آسا می بارد. آیا نمی خواهی با آمدنت پایان خوشی بر دلتنگیم باشی.
گفتی بگو: «اللهم عجل لولیک الفرج»
گفتم: اگر امید آمدنت نبود، اگر روز خوش ظهور در ذهنم تجلی گر نبود، هیچ گاه روزگار انتظار را برنمی تابیدم. آیا نمی خواهی به خاطر تنها دلخوشی دل غمدیده ام بیایی.
گفتی: بگو«اللهم عجل لولیک الفرج»
گفتم: روز آمدنت نبودم، روز رفتنت هم نبودم، اما حالا با التماس از تو می خواهم که روز ظهورت باشم،
گفتی: بگو«اللهم عجل لولیک الفرج»
گفتم: تو که گفتی با غم شیعیانت دلتنگ می شوی، اما من سوختم و از تو خبری نشد.
گفتی: بگو«اللهم عجل لولیک الفرج»
گفتم: چه روزها و چه شبها این دعا را زمزمه کرده ام اما تو نیامدی.
گفتی: صدای تپش های قلبت را بشنو، اگر از جان برایت عزیزترم با هر صدای تپش قلبت باید زمزمه کنی«اللهم عجل لولیک الفرج»
و من به عقب بازگشتم و دیدم که چه سالها قلبم تپیده و برای آمدنت دعای فرج نخوانده ام، ای عزیزتر از جانم.
 





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 29 مرداد 1386 :: نویسنده : عباس

روزی كه حضرت محمد (ص) وفات یافتند, ابوبكر, عثمان و عمر بر سر جانشینی پیامبر(ص) مجلسی به راه انداختند. هنوز جسد پاك و مطهّر پیامبر(ص) دفن نشده بود كه آنان سر از اطاعت باز زدند و ابوبكر انتخاب شد. حضرت زهرا (س) به این كار معترض شدند, نه به این دلیل كه علی(ع) شوهرش است بلكه جانشین برحق او بود. بعد از آن, حضرت زهرا(س) به در یك‌یكِ خانه‌ها رفت و به مردان فرمود: مگر شما نبودید كه در غدیر خم با علی (ع)بیعت كردید, پس چرا حالا مثل موشی در خانه‌ها رفتید؟ کناره گیری کردید و بعضی گفتند كه فردا می‌آییم در مسجد و با علی(ع) بیعت می‌كنیم؛ ولی هرگز نیامدند. علی(ع) به خاطر مصالح اسلام سكوت كرد. بعد نوبت عمر رسید و عمامه‌ی حضرت علی(ع) را به گردنش انداختند و او را به مسجد ‌بردند. با این حال كه علی(ع) قدرت مقابله را داشت ولی باز هم به خاطر مصالح اسلام سكوت كرد. حضرت زهرا(س) جلوی در ایستاد و مانع بردن ایشان شدولی سیلی به صورت ایشان زدند ولی باز علی(ع)سكوت كرد. حضرت زهرا(س) در را بست, اما دستور دادند كه در را آتش بزنند و با ضربه آن را از جای در بیاورند. آن‌ها در را آتش زدند و با یك ضربه آن را از جای درآوردند و چون حضرت زهرا(س) پشت در بود, آن در با میخ‌های بلندی كه داشت به بدن حضرت زهرا(س) خورد و دست ایشان آسیب دید و فرزندشان در شكم ایشان فوت كرد. حضرت علی(ع) دیگر طاقت نیاورد, خواست برود جزای آن‌ها را بدهد, رو به زهرا(س) كرده و گفت: می‌دانی كه من می‌توانم الان همه‌ی آن‌ها را نابود كنم, اما حضرت زهرا(س) گفت: كه به خاطر اسلام سكوت كن. حضرت علی(ع) برای این كه اسلام پایدار بماند, باز صبر كرد. بعد از چند روز ایشان رحلت كردند و دستور دادند كه او را شبانه و مخفیانه دفن كنند. اسماء , كنیز ایشان می‌گوید: دیدم كه ناگهان علی(ع) دست از غسل كشید و سر به دیوار زد و بلند گریه می‌كرد, با این حال كه فرموده بود باید آرام گریه كند. حسن(ع) و حسین(ع) و زینب(س) پرسیدند كه برای چه خودتان این‌قدر بلند گریه می‌كنید؟ علی(ع) فرمودند: در حال غسل چشمم به دست ایشان افتاد, دیدم كه ورم كرده بود. من به مظلومیت زهرا گریه می‌كنم كه با این درد دم بر نمی‌آورد كه مبادا من ناراحت شوم.

هنگام دفن, ناگهان دستی نورانی از قبر پیامبر(ص) بیرون آمد و جسد پاك ایشان را گرفت و گفت: «علی این امانتم است ولی او به این شكل نبود.» علی(ع) با حالت شرمندگی سر را پایین انداخت و گریه كرد و گفت كه: «ای پیامبر مرا ببخش كه در امانتت كمال نگه‌داری را نكردم.»





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 29 مرداد 1386 :: نویسنده : عباس

زونواس نام آخرین پادشاه كشور حمیر بود. در آن زمان دین عیسی‌بن مریم(ع) رواج داشت. اما زونواس دین یهود داشت و برای این كه دین یهود را دوباره برپا كند هر كاری می‌كرد., از جمله قتل و اعدام مسیحیان. او به شهرها و كشورهای مسیحی حمله می‌برد و آن‌ها را می‌كشت و می‌گفت: باید از دین خود خارج و به دین یهود روی آورید. خبر رسید كه شهری دین مسیح را پذیرفته است. او از خشم برافروخت و سپاهی بزرگ تشكیل داد و به آن جا حركت كرد. وقتی كه به شهر رسید گفت كه بروند و بزرگان شهر را بیاورند. آن‌ها رفتند و بزرگان شهر را آوردند و زونواس به آن‌ها گفت كه باید یكی از این دو شرط را بپذیرید؛ یا از دین نصرانی در بیایید یا متوجه خشم ما می‌شوید.سپس گفت: بروید و مشورت كنید. اما بزرگان شهر بدون مشورت و صریحاً گفتند كه ما احتیاجی به مشورت نداریم و دین حق را پذیرفته‌ایم. و از آن برنمی‌گردیم و از آن پیروی می‌كنیم. زونواس دستور داد تا گودال‌هایی حفر كنند كه به آن‌ها اخدود می‌گفتند و دور آن آتش روشن كردند و گفتند كه بروید و هر چه مؤمن در شهر است بیاورید. آن‌ها حدوداً بیست‌ هزار نفر شدند. زونواس و سپاهیانش, یا مؤمنین را در آتش انداختند یا سر از بدن آن‌ها جدا كردند. یكی از مؤمنین تا این حادثه را دید سوار بر اسبی راهوار شد و شب و روز به طرف روم حركت كرد تا بالاخره به دربار قیصر, پادشاه روم رسید و جریان را برای او گفت و خواستار استمداد شد. چون قیصر هم نصرانی بود به شدت عصبانی شد ولی گفت كه فاصله‌ی شهر ما تا حمیر بسیار زیاد است. نامه‌ای به نجاشی می‌نویسم كه او هم نصرانی است و با كشور حمیر همسایه می‌باشد. آن مرد نامه را گرفت و به نزد نجاشی برد و نجاشی هم با زونواس جنگید و او را به شدت شكست داد, و باز آیین مسیحیت رواج یافت. اصحاب اخدود كسانی بودند كه آن گودال‌ها را حفر كردند.





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




دوشنبه 29 مرداد 1386 :: نویسنده : عباس

پیرمردی باغبان یك باغ بود. صاحب آن باغ, جوانی خوش‌گذران و گناه‌كار بود. روزی صاحب باغ میهمانانی دعوت كرد و به آن پیرمرد دستور داد كه برود و شیرین‌ترین انگورها را بیاورد. پیرمرد رفت و بعد از مدتی با یك ظرف پر از انگور آمد. آن مرد یك حبه از آن انگور را خورد و گفت: « ای پیرمرد احمق! این‌ها كه ترش هستند»؛ و پیرمرد یك بار دیگر رفت و انگور آورد ولی باز هم ترش بود. آن مرد كه بسیار از باغ خود تعریف كرده بود, مورد استهزاء میهمانان واقع شد و به قدری عصبانی شد كه خواست پیرمرد را اخراج كند. اما پیرمرد گفت: «ارباب, شما به من گفتید كه بروم و شیرین‌ترین انگور را بیاورم اما نگفتید كه من از انگور بچشم و بعد شیرین‌ترین آن‌ها را بیاورم.» آن مرد بسیار شرمگین شد و از پیرمرد معذرت خواست و راه خداوند را در پیش گرفت ... . پس؛ در این جا به صداقت پیرمرد پی می‌بریم كه بی‌اجازه‌ی صاحب آن باغ حتی یك حبه انگور از آن باغ بزرگ نخورد.





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




ای علی! خداوند به دنیا می‌فرماید كه هر كس به من دل بست خدمت‌گزاری‌اش كن و هر كه به تو دل بست در شكنجه اش افكن.

ای علی! سه چیز حافظه را زیاد می‌كند و بلغم را از بین می‌برد: مسواك, كندر و قرائت قرآن.

ای علی! هر كس صلوات بر من را از یاد ببرد راه بهشت را اشتباه رفته است.

ای علی! عجیب‌ترین مردم از نظر ایمان و بالاترین آن‌ها از نظر یقین, افرادی هستند كه در آخر زمان می‌آیند, پیامبر را ندیده و از نظرشان پنهان است ولی از روی كتاب و حدیث ایمان می‌آورند.





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :






 
 
 
شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic