تبلیغات
نور ایمان - میدان رفتن حضرت عباس (ع)
 
نور ایمان
اسلام پیروز است
                                                        
درباره وبلاگ


مدیر وبلاگ : عباس
مطالب اخیر
نویسندگان
نظرسنجی
دوستان عزیز، بیشتر دوست دارید چه مطالبی به وبلاگ افزوده شود؟










آمار وبلاگ
  • کل بازدید :
  • بازدید امروز :
  • بازدید دیروز :
  • بازدید این ماه :
  • بازدید ماه قبل :
  • تعداد نویسندگان :
  • تعداد کل پست ها :
  • آخرین بازدید :
  • آخرین بروز رسانی :


pokemyname.com : Site that Pokes Your First Name!

.

فونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا سازفونت زیبا ساز
پنجشنبه 10 اسفند 1391 :: نویسنده : عباس
میدان رفتن حضرت عباس (ع)

مطابق معتبرترین نقلها اولین کسی که از خاندان پیغمبر شهید شد،جناب علی اکبر و آخرینشان جناب ابوالفضل العباس بود،یعنی ایشان وقتی شهید شدند که دیگر از اصحاب و اهل بیت کسی نمانده بود،فقط ایشان بودند و حضرت سید الشهداء.آمد عرض کرد:برادر جان!به من اجازه بدهید به میدان بروم که خیلی از این زندگی ناراحت هستم.جناب ابوالفضل سه برادر کوچکترش را مخصوصا قبل از خودش فرستاد،گفت:بروید برادران! من می خواهم اجر مصیبت برادرم را برده باشم.می خواست مطمئن شود که برادران مادری اش حتما قبل از او شهید شده اند و بعد به آنها ملحق بشود.

بنا بر این ام البنین است و چهار پسر،ولی ام البنین در کربلا نیست،در مدینه است.آنان که در مدینه بودند از سرنوشت کربلا بی خبر بودند.به این زن،مادر این چند پسر که تمام زندگی و هستی اش همین چهار پسر بود،خبر رسید که هر چهار پسر تو در کربلا شهید شده اند.البته این زن زن کامله ای بود،زن بیوه ای بود که همه پسرهایش را از دست داده بود.گاهی می آمد در سر راه کوفه به مدینه می نشست و شروع به نوحه سرایی برای فرزندانش می کرد.تاریخ نوشته است که این زن خودش یک وسیله تبلیغ علیه دستگاه بنی امیه بود.هر کس که می آمد از آنجا عبور کند متوقف می شد و اشک می ریخت.مروان حکم که یک وقتی حاکم مدینه بوده و از آن دشمنان عجیب اهل بیت است، هر وقت می آمد از آنجا عبور کند بی اختیار می نشست و با گریه این زن می گریست. این زن اشعاری دارد و در یکی از آنها می گوید:

لا تدعونی ویک ام البنین

تذکرینی بلیوث العرین

کانت بنون لی ادعی بهم

و الیوم اصبحت و لا من بنین (۱)

مخاطب را یک زن قرار داده،می گوید:ای زن،ای خواهر!تا به حال اگر مرا ام البنین می نامیدی،بعد از این دیگر ام البنین نگو،چون این کلمه خاطرات مرا تجدید می کند،مرا به یاد فرزندانم می اندازد،دیگر بعد از این مرا به این اسم نخوانید،بله،در گذشته من پسرانی داشتم ولی حالا که هیچیک از آنها نیستند.

رشیدترین فرزندانش جناب ابوالفضل بود و بالخصوص برای جناب ابوالفضل مرثیه بسیار جانگدازی دارد،می گوید:

یا من رای العباس کر علی جماهیر النقد

و وراه من ابناء حیدر کل لیث ذی لبد

انبئت ان ابنی اصیب براسه مقطوع ید

ویلی علی شبلی امال براسه ضرب العمد

لو کان سیفک فی یدیک لما دنی منه احد (۲)

پرسیده بود که پسر من،عباس شجاع و دلاور من چگونه شهید شد؟دلاوری حضرت ابوالفضل العباس از مسلمات و قطعیات تاریخ است.او فوق العاده زیبا بوده است که در کوچکی به او می گفتند قمر بنی هاشم،ماه بنی هاشم.در میان بنی هاشم می درخشیده است.اندامش بسیار رشید بوده که بعضی از مورخین معتبر نوشته اند هنگامی که سوار بر اسب می شد،وقتی پاهایش را از رکاب بیرون می آورد،سر انگشتانش زمین را خط می کشید.بازوها بسیار قوی و بلند،سینه بسیار پهن.می گفت که پسرش به این آسانی کشته نمی شد.از دیگران پرسیده بود که پسر من را چگونه کشتند؟به او گفته بودند که اول دستهایش را قطع کردند و بعد به چه وضعی او را کشتند.آن وقت در این مورد مرثیه ای گفت.می گفت:ای چشمی که در کربلا بودی،ای انسانی که در صحنه کربلا بودی آن زمانی که پسرم عباس را دیدی که بر جماعت شغالان حمله کرد و افراد دشمن مانند شغال از جلوی پسر من فرار می کردند.پسران علی پشت سرش ایستاده بودند و مانند شیر بعد از شیر، پشت پسرم را داشتند.وای بر من!به من گفته اند که بر شیر بچه تو عمود آهنین فرود آوردند.عباس جانم،پسر جانم!من خودم می دانم که اگر تو دست در بدن می داشتی، احدی جرات نزدیک شدن به تو را نداشت.

و لا حول و لا قوة الا بالله

پی نوشت ها :

۱) منتهی الآمال،ج ۱/ص ۳۸۶٫

۲) همان.





نوع مطلب : مذهبی، 
برچسب ها :
لینک های مرتبط :




یکشنبه 15 مرداد 1396 11:45 ق.ظ
If some one needs expert view regarding
running a blog then i suggest him/her to visit this webpage, Keep
up the nice work.
سه شنبه 6 تیر 1396 03:09 ق.ظ
Hello! I just wanted to ask if you ever have any problems with
hackers? My last blog (wordpress) was hacked and I ended up losing many months of hard work due
to no data backup. Do you have any methods to stop hackers?
دوشنبه 25 اردیبهشت 1396 07:14 ق.ظ
Please let me know if you're looking for a writer for
your blog. You have some really good articles and I believe I would be a good asset.

If you ever want to take some of the load off, I'd really
like to write some material for your blog in exchange for a link
back to mine. Please send me an email if interested. Thanks!
دوشنبه 21 فروردین 1396 05:39 ق.ظ
I am sure this piece of writing has touched all the internet users, its really really pleasant article
on building up new weblog.
جمعه 18 فروردین 1396 05:28 ب.ظ
I am truly thankful to the holder of this site who has shared this fantastic paragraph at
at this time.
 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر